بازگشت به صفحه مقالات

این سخنرانی مهین علیپور در مجلس اروپای متحد برای یک کنفرانس بخاطر نظرخواهی  از طرف اتحادیه اروپا در بریسل است . موضوع این نظر خواهی شریعه در اروپا بوده است . 
 

شریعه اسب تراوی اسلام سیاسی در غرب 
 
 

شریعه قالب و پلاتفرمی برای طرح مطالبات جنبش اسلام اسیاسی برای سهم و یا کسب امتیاز است. شریعه اسم رمز و اسب تراوای اسلام سیاسی برای ورود قانونی در سیستم سیاسی و اجتماعی غرب است. امروز دیگر برای هر ناظر بیطرفی باید روشن شده باشد که اسلام سیاسی نه فقط در کشورهای مسلمان نشین بلکه، در سراسر جهان و از جمله در غرب، همواره در پی تحکیم موقعیت سیاسی و اجتماعی خویش است. سهم خواهی از قدرت در غرب که بطور مشخص با جدال بر سر تغییر قوانین بر اساس بینش و پلاتفرم این جنبش صورت میگیرد، غیر قابل انکار است.  اما در عین حال شریعه فقط پلاتفرمی برای مقابله با دولت ها برای تغییر قانون و روش زندگی اقلیت مسلمان در غرب بر اساس مقرارت و آئین اسلام نیست، بیان کننده کشمکشی اساسی تر بین این جنبش و دولتها ونیروهای سکولار در غرب و برای مقابله با ارزش های سکولار در جامعه نیز، هست.  
 

درک این مساله، شناخت متد مبارزه آنها، درک مطالبات این جنبش در سراسر جهان و نوع عملکرد آنها در جاهای مختلف، بدون توجه به رویداها و روند هائی که در چند دهه گذشته منجر به عروج جنبش اسلام سیاسی گردید، ممکن نیست. 
 

اسلام سیاسی جنبشی قدرتمند، گسترده، جهانی و البته در شکل و مشخصات امروزی آن، کاملا نو و مربوط به ده های اخیر است. این جنبش در دولت ها، سازمانها و احزاب و صدها گروه و هزاران سلول در سراسر جهان متشکل شده است. بخش های مختلف آن با هم رقابت میکنند. تشتت و رقابت در صفوف آنها چنان است که گاه در جدال خونین با هم قرار میگیرند. بخش های مختلفی دارند، اما پایه های فکری و معنوی و اهداف سیاسی اجتماعی مشترکی دارند. همه آنها بیگانه گریز اند، ضد زن اند، تحمل سکولاریسم و ارزش ها  و دست آوردهای های جهانشمول انسانی را ندارند، سرکوبگرند و ...  
 

هر بخش از آنها از روش ها و ابزارهای مخلتف و یا ترکیبی از روش ها را برای دستیابی به اهداف خود دنبال میکنند. تروریستم و خشونت عیان و گاه پنهان، فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و دیپلماسی برای بخش های مختلف آنها از جایگاه متفاوتی برخوردار است اما چنانچه تاکید شد یک هدف را دنبال میکنند. سهم بیشتر از قدرت در سراسر جهان. اسلامیزه کردن زندگی بخش های هر چه بیشتری از مردم در جهان بر اساس شریعه. بی حقوقی تاریخی مردم در کشورهای خاورمیانه دستمایه تبلیغات آنها است. سیاست سرکوبگرانه آمریکا و متحدین آنها نسبت به مردم خاورمیانه دست مایه تظلم نمائی آنها و سربازگیری در همه جا و حتی در پایتخت های کشورهای غربی شده است. 
 

اما سیاست اینها هیچ ربطی به رفع ظلم مردم خاورمیانه ندارد. ولی بی حقوقی مردم فلسطین و کشمکش اعراب و اسرائیل نقطه رجوع و زمینه مهمی برای فلسفه وجودی اینهاست. همه اینها از این مساله تغذیه میکنند. سرکوبگریهای آمریکا و اسرائیل در کشورهای مسلمان نشین به دستمایه تبلیغات آنها بدل میشود و به بقا و رشد آنها کمک میکند.  
 

اسلام سیاسی از یک طرف محصول شکست تلاش هائی است که در قرن بیستم در خاورمیانه برای مدرنیزاسیون جامعه و ادغام در بازار بین المللی صورت میگرفت و از طرف دیگر تلاش آمریکا برای علم کردن نیروئی در مقابل رقیب خود، شوروی سابق است. برای تقابل با جنبش های پیشرو در این جوامع بود. با شکست پروسه مدرنیزاسیون خاورمیانه که در ده های ۶۰ و ۷۰ نمایان شد، خلا قدرت یک واقعیت شد. از اینرو با تلاش و حمایت آمریکا جنبش اسلام سیاسی بجلو صحنه سیاسی کشیده شد. حماس دست ساز اسرائیل در مقابل الفتح است، طالبان با حمایت آمریکا شکل گرفت، آلترناتیو خمینی را کنفرانس گوادلپ شکل داد و ... در این میان اما گرفتن قدرت سیاسی در ایران برای گسترش این جنبش نقش اساسی داشت. با قدرت گیری این جنبش در ایران، جنبش اسلام سیاسی که تا آنزمان نیروی قابل توجهی در صحنه سیاسی ایران و کل خاورمیانه نبود، بسرعت رشد کرد. پس از آن است که جنبش اسلام سیاسی بسرعت در کل جهان رشد کرد و تروریسم رکن اساسی سیاست این جنبش برای سهم خواهی در همه جا شد.  
 

از سوی دیگر. تعریف حقوق انسان بر اساس تعلق به ملت و مذهب باب شد . . تئوری نسبیت فرهنگی  هم ابزار فکری و توجیه گر این بی توجهی شد. در غرب از یکطرف چشم بر جنایاتی که اسلامیها در کشورهای اسلام زده بر صدها میلیون مردم روا میکردند، بسته شد. زمینه سازش و رشد این جنبش در غرب وسیعا مهیا شد. تئوری نسبیت فرهنگی هم به جدیت گرفته شد . تمام معنی در خدمت سازش با ارتجاع اسلامی و رشد آنها در غرب بدل شد. تا وقتی که دامنه تروریسم اسلامی به پایتخت های کشورهای غربی کشیده نشده بود، تا زمانیکه شورش در گتوهای اسلامی براه نیفتاده بود، و هنگامیکه هنوز معضلات ناشی از باج دهی به اسلامیها در غرب بروزات خود را در ابعاد وسیع نمایان نکرده بود، دولت ها و احزاب سیاسی در غرب هم با خیال آسوده با این جننش در سازش بسر میبردند. سالهاست ماه عسل سازش با ارتجاع اسلامی تمام شده است، اما نفس سازش هنوز پایان نیافته است.هنوز با اینها بده بستان میشود. از ترس تروریسم آنها و بخاطر منفعت های اقتصادی، بخاطر اینکه سکولاریسم در میان مهاجرین سربرنیاورد هنوز به اینها امتیاز داده میشود. هنوز ده ها میلیون مردمی که از خاورمیانه و کشورهای اسلامزده از دست همین ها گریخته اند را با برچسب "اقلیت مسلمان " دو دستی به سران اسلامی و قومی تقدیم میکنند، امتیازات بسیاری برای آنها قائل میشوند، امکانات مادی در اختیارشان میگذارند و ... 
 

اسلام سیاسی و شریعه تهدیدی علیه کل جامعه و در درجه اول مردم منتسب به مذهب اسلام است. رسمیت دادن بی حقوقی زنان و کودکان در محیط های اسلامی است. زمینه ساز رشد نفرت مذهبی علیه دیگر مذاهب و اقلیت هاست. میدان دادن برای سربازگیری جریانات تروریست اسلامی در غرب است. جنبش اسلام سیاسی جهانی است. مبارزه علیه آن نیز جهانی است. در بعد جهانی حل معضل اعراب و اسرائیل و پایان دادن به جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین و برسمیت پذیرفتن حق مردم فلسطین برای تشکیل دولت، پایان دادن به لشگرکشیها و تهدیدات نظامی و محاصره اقتصادی آمریکا در خاورمیانه، حمایت از جنبش های سکولار در خاورمیانه باید مورد توجه قرار گیرد. در غرب  نیز نیز قطع حمایت مادی و معنوی از سازمان ها و انجمن های اسلامی و در عوض حمایت از انجمن ها و سازمان های سکولار و مدافع برابری حقوق همه انسانها باید در دستور قرار گیرد. هیچ سازشی بر سر تحمیل شریعه اسلامی مجاز نیست صورت بگیرد. یک کشور و یک قانون برای همه باید مبنا باشد. 
 
 

اسلام سیاسی و رشد آن در دنیا در درجه اول محصول مستقیم سیاستهای آمریکا است. این پروژه آمریکا در اروپا نیز طرفدارانی داشته است . آمریکا نقش مستقیم در زایش و رشد اسلام سیاسی داشته است . در جایی عامدانه و آگاهانه آن را میسازد و بقدرت سیاسی میرساند مثل افغانسان و در جائی از ترس رادیکالیسم و چپ مثل ایران به اسلام سیاسی روی میآورد وانقلاب مردم  را با آن در هم میشکند . در جائی هم بخاطر سیاستهای کاملا تبعیض آمیز و سرکوبگرانه آمریکا و اسرائیل زمینه را برای رشد اسلام سیاسی باز میکند . جنبش ضد امریکائی حزب الله در فلسطین حاصل همین سیاستها است .

فاجعه 11 سپتامبر فرصتی به آمریکا داد که سیاستهای خود را تحت عنوان مبارزه با تروریسم و برای دموکراسی دنبال کند .حمله امریکا به افغانستان و عراق شروع این سیاست بود.

این واقعه بیشتر باعث رشد سیاست های راست در دنیا شد، محدودیت های حقوقی افزایش یافت و فشار به خارجیان و پناهندگان و مهاجرین شدید تر شد. اسلام سیاسی هم چهره مظلومتری بخود گرفت بطوریکه حتی تظاهراتهای خیابانی با تحریک مسلمان و مردم آسیب دیده راه میاندازد .اما تروریسم اسلامی هم چنانکه میبینیم فقط یک جبهه علیه آمریکا نیست. اسلام سیاسی اساسا جنایات خود را در کشورهای به اصطلاع اسلامی انجام میدهد . 
 

مدتها قبل از اینکه آمریکا از جنایات طالبان سخن بگویند این جنایات روشن بود و همه میدیدند که زنان در افغانستان سنگسار میشوند و مخالفین و هر کس که قوانین اسلام را رعایت نکند با اعدام و شلاق مواجهه میگردد. فجایعی که طالبنها از نظر اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بر سر مردم میاوردند بر کسی پوشیده نبود ولی اینبار آمریکا انرا در بوق و کرنا میکرد.همین امروز دنیا چشمش را بروی جنایاتی که ج ا  میکند، میبندد. برای مثال اگر آمریکا میخواهد دست ایران را بخاطر تسلیح هسته بپیجاند بخاطر این است که رژیم ایران را تابع سیاستهای آمریکا در منطقه سازد. بی حقوقی ده ها میلیون مردم ایران نقطه رجوع اینها نیست. 
 

بسیار ی از دولتها و بخصوص امریکا تا زمانیکه اسلام سیاسی با آنها کاری نداشته باشد نه تنها برخوردی با آن نمیکنند بلکه حمایتش هم میکنند. بدون توجه به جنایاتی که این جنبش در کشورهای مربوطه خود میکند. از نظر آنها اسلام سیاسی  ضد رادیکالیزم است و حربه خوبی برای سرکوب مردم. دولت های این جنبش در بسیاری کشورها منافع آمریکا و دول متحد آن را بهتر فراهم  میکنند .

حتی امروز هم آمریکا نمیخواهد اسلامی سیاسی را شکست دهد، بلکه میخواهد آنرا مطیع کند و در چهارچوب سیاستهای خود در بیاورد و جنبه های ضد آمریکائی آنر ا از بین ببرد . 
 

.اسلام سیاسی از طریق این مظلوم نمائیها و برانگیختن احساسات بخشی از مردم بنفع خود وبا حمایت رژیمها و سازمانهای اسلامی باج گیری میکند و با دولت ها سازش میکند.این سازش قربانیان بسیاری میگیرد.. سیاست هایی که اسلام سیاسی در غرب دنبال میکند، مثل مطرح کردن شریعه در اروپا از سر ضعف و ستم به او نیست بلکه برای بقای خود در مقابل قطب دیگر به آن روی میاورد.  
 
 

حربه ای که به سازش اسلام سیاسی و این دولتها کمک میکند و سعی میکند وجدانهای مردم متوجه این جنایات را قانع کند بینشی است که انسانها را برا ساس تعلقات مختلفشان تقسیم بندی میکند .آنها معتقدند که فرهنگ های مختلف در مکانها و زمانهای مختلف مسیرهای متفاوتی را طی میکند . حاصل این سیاست برقراری آپارتاید اجتماعی است که به ابدی ساختن عقب مانده ترین سنتها و مذاهب معتقد است. مدافعین این بینش نه تنها به جدائی مذهب ازدولت وآ موزش و پرورش و اعتقاد به حقوق جهانشمول و برابر انسانها، ندارند بلکه به رشد فرهنگ عقب گرا و مذهبی در اروپا کمک میکنند. حامیان سازش با اسلامیها در روزنامه ها قلم میزنند یا مشاور دولتها هستند و یا در دانشگاهها تدریس میکنند و یا موطعیت های کلیدی در احزاب دارند. اینها راه را برای هجوم اسلام سیاسی و پیاده شدن قوانین شریعه تحت لوای دفاع از آزادی مذهب و عقیده باز میکنند . 
 

بهمین خاطر است که فمینیسهای سکولار در اروپا و مدافعین حقوق زن گاها با دولتهای متحجر همصدا شده و مشکلات زنان بیگانه را امر خود نمیدانند. آنها گاها با راسیستها هم هم خط میشوند.در زمانیکه راسیستها بخاطر دفاع از فرهنگ خود و بخاطر تقابل با فرهنگ بیگانه، زنان و کودکان را لایق توحش و زن ستیزی اسلامی میدانند، سکوت میکنند.

در کشور سوئد تا سال 2003 سن ازدواج برای جوانان سوئدی و خارجی فرق داشت. برای جوانانی که والدین آنها از کشوری میایند که زیر سن 18 ازدواج قانونی است، سن ازدواج برای آنها 15 سال تعیین شده بود. این مساله به شوهر دادن اجباری بسیاری از دختران که خانواده ها از انتگره شدن آنها در جامعه وحشت دارند، کشیده میشد. خوشبختانه در پی اعتراض بسیاری از نهادهای مدافع حقوق زنان و فشار به دولت سرانجام این قانون تبعیض آمیز برچیده شد .من افتخار میکنم که تشکلی که من با آن کار میکنم در افشاگری در این زمینه و فشار به دولت سوئد نقش کلیدی داشت. فمینستهای سوئدی اما این میدان را خالی گذاشتند. 
 

در ماه گذشته( اوت) چاپ کاریکاتوری ازمحمد در یک روزنامه سوئدی با اعتراض گروه های مسلمان مواجهه شد. پس از آن در پاکستان و ایران و مصر هم تظاهراتی بر پا شد. صحبت از پیشنهادهای مختلف برای دفاع از "حرمت" مسلمانان شد. آنها خواهان محدود کردن آزادی بیان شدند چون این امر را توهین به مسلمانان میدانستند. صحبت از گذاشتن تبصره به اصل آزادی بیان شد. فردریک راینفلت نخست وزیر سوئد تمامی سفیران دولتهای به اصطلاع مسلمان را به محل نخست وزیری برای صحبت دعوت کرد. یک روزکار نخست وزیر به این امر اختصاص یافت. به نقل از یک روزنامه سوئدی، سفیر مصر در سوئد در جوار پیشنهادات کتبی خود راه حلی هم برای چگونگی اداره مدارس در سوئد با خود همراه داشت. 
 

عقب راندن ارتجاع مدهبی و دفاع از حقوق شهروندی مشابه برای همه افراد نه با باج دادن به مذهب و ساختن چهره ای انسانی و یا مظلوم  از مذهب، نه با سازش با بخش از آنها، بلکه با دفاع بدون چون و چرا از حقوق انسانها و آزادی بدون قید و شرط بیان میسر است.  
 

سیاست رسمی دول غربی تا کنون از یکطرف بر جداکردن بخش تروریست از بخش سیاسی جنبش اسلام سیاسی و سازش و باجدهی با آن متکی بوده است. این سیاست شکست خورده است و عواقب زیان آوری برای مردم داشته است. در بعد جهانی دست اسلامیها را باز گذاشته اند که هر چه میخواهند بسر مردم در کشورهای اسلام زده بیاورند. در کشورهای غربی موجب رشد سیاستهای ضد پناهندگی شده است. سیاست انتگراسیون بد و کند کار کرده است. موجب ایزولاسیون مهاجرین و سیاستهای راسیستی و ایجاد گتوهای مهاجرین شدده است. موجب پس رفت در سیستم آموزش سکولار شده است. مخالفیان و منتقدین اسلامیها با چماق راسیسم و اسلامو فوبیا ساکت شده اند. مدارس مذهبی رشد کرده اند و فرهنگ ضد زن و مردسالار را تقویت کرده اند. موجبات فتواهای قتل در اروپا را نیز فراهم کرده است. رشد نهادها و سازمانهای اسلامی را فراهم کرده اند که بنوبه خود به رشد سربازگیری جریانات تروریست از جوانان در محیط های اسلامی منجر شده است و ... 
 
 

هیچ سازش نباید با شریعه انجام گیرد. مذهب از دولت و آموزش و پرورش و قوانین باید جدا باشد. بر این اساس اقدامات زیر باید صورت گیرد: 
 

١. ما خواستار حقوق جهان شمول و برابر براى همه شهروندان هستيم. ما مخالف نسبيت فرهنگي٬ تحمل اعتقادات ضد انساني٬ تبعيض٬ و تجاوز به حقوق انسانها تحت لواى احترام به مذهب و يا فرهنگ هستيم.

 

٢. ما خواستار آزادى انتقاد از مذهب هستيم. همچنين خواستار ممنوع كردن محدوديت آزادى بدون قيد و شرط  انتقاد و اظهار نظر در مورد مذهب تحت لواى "حرمت" به مذاهب هستيم.

 

٣ . ما خواستار آزادى مذهب و همچنين آزادى بي مذهبي و بي خدايي هستيم.

 

٤. ما خواستار جدايي مذهب از دولت٬ قانون و آموزش و پرورش هستيم.

 

٥. ما خواستار ممنوعيت مراسم و عادات مذهبي٬ احكام و فعاليتهاى عقب مانده مذهبي كه تماما در مغايرت با آزادى و حقوق انساني است  هستيم.

 

٦. ما خواستار لغو تمامي مراسم مذهبي و فرهنگي محدود كننده و عقب مانده كه در مغايرت با استقلال و اراده آزاد زنان است٬ ميباشيم. ما همچنين خواستار لغو هر گونه جدايي بر اساس جنسيت هستيم.

 

٧. ما خواستار لغو هر گونه دخالتگرى مراجع٬ افراد خانواده و بستگان٬ و يا مراجع قانوني٬ در زندگي خصوصي زنان و مردان و اوامر شخصي٬ احساسي٬ و روابط و تمايلات جنسي آنان هستيم.

 

٨. ما خواستار حمايت از كودكان در برابر هر گونه تجاوز به حقوقشان و سو استفاده از آنان توسط مذاهب و مراكز مذهبي هستيم. 

 

٩. ما خواستار ممنوعيت هر گونه حمايت مالي٬ مادى و اخلاقي دولت و مراكز دولتي از مذهب٬ فعاليتهاى مذهبي٬ و مراكز مذهبي هستيم.

 

١٠. ما خواستار ممنوعيت هر گونه ارعاب و تهديدهاى مذهبي هستيم. 
 

با تشکر

مهین