بازگشت به صفحه مقالات

به خشونت علیه زنان باید پایان داد

سهیلا شریفی

هنگام نوشتن و صحبت کردن در مورد خشونت علیه زنان، ما معمولا با این مشکل روبرو می شویم  که از کجا شروع کنیم و کدام نوع خشونت را مبنای نوشته هایمان و حرفهایمان قرار دهیم، کدامیک از انواع خشونتهائی که هزاران زن در سراسر دنیا روزانه با آن درگیر هستند می بایست در اولویت کمپینها و فعالیتهای ما قرار گیرد ودرمورد آن بیشتر صحبت شود؟ آیا خشونت خانوادگی و کتک خوردن و تحقیر و شکنجه جسمی و روحی که در بیشتر کشورهای دنیا روزانه اتفاق می افتد و بیشترین آمار جرائم و جنایات را بخود اختصاص می دهد در اولویت قرار دارد یا خشونتهای تجاری مانند خرید و فروش دختران جوان و وادار کردن آنها به بردگی جنسی و یا آزارهای جنسی و روحی محیط کار و یا خشونتهای دولتی مانند قوانین اسلامی ایران و سنگسار و حجاب و آپارتاید جنسی؟ کدامیک از این خشونتها و آزارها و شکنجه ها را باید در قرن بیست و یکم و در آستانه روز جهانی علیه خشونت بر زنان، مورد بررسی قرار داد و فکری به حال آن کرد؟ چه کسی  را باید قبل از همه از مرگ نجات داد؟ دختران جوانی که از ترس قتلهای ناموسی مخفیانه زندگی می کنند و هر روز و هر ساعت منتظر چاقوی قصابی پدران و برادرانشان هستند که بدستور اسلام آنها را به سلاخی ببرند؟ یا زنانی که جانشان به لب رسیده است و دارند به خودسوزی و خودکشی فکر می کنند و یا دختر بچه هائی که در سومالی و بعضی دیگر از کشورهای دنیا بخاطر ختنه و عفونت حاصل از آن هر روزدر خطر مرگ بسر می برند ؟ یا دختر بچه هائی که به جرم مدسه رفتن در میان شعله های اتش طرفداران طالبان می سوزند؟  یا زنانی که کابوس خوفناک سنگسار حتی لحظه ای آنها را رها نمی کند؟ و  یا کبری رحمانپور و نازنین فاتحی که در زندگی کوتاهشان بیشترین چیزی که دیده اند فقر و نداری و بدبختی و تحقیر و زندان و چوبه دار بوده است؟

می توان صفحه های زیادی را با آمارها و ارقام و نمونه های متنوع خشونت بر علیه زنان سیاه کرد. حتی لازم نیست جای دوری برویم و تحقیق زیادی بکنیم تا از ابعاد هولناک این مسئله مطلع شویم. کافیست تلویزیون را روشن کنیم یا به صفحات خبری روزنامه ها و اینترنت مراجعه کنیم و یا حتی به اطراف خودمان نگاه کنیم تا نمونه ها و موارد زیادی از انواع خشونت علیه زنان را مشاهده کنیم. صورت کبود و باد کرده خانم همسایه، چشمان غمگین دختر جوانی که روی نیمکت پارک نشسته و غرق در فکر است، دست در باند پیچیده شده زنی که با عجله در فروشگاه از کنار شما می گذرد و یا لب باد کرده و دندانهای شکسته زنی که در اتاق انتظار دندانپزشکی کنارتان نشسته است هر کدام می توانند داستانهای دردناکی از خشونت و آزارهای جسمی  و روحی باشند.  حتی در کشوری مانند انگلستان که از سال 1891 کتک زدن زنان توسط شوهرانشان قانونا ممنوع اعلام شده است، آمارهای منتشره حاکی از آن است که هر یک دقیقه یک تلفن به پلیس زده می شود برای گزارش مواردی از خشونت علیه زنان و تازه به گفته صاحبنظران اینها فقط  35 درصد از آمار واقعی اتفاقاتی است که می افتد. می توانید تصور کنید که در کشوری مانند ایران که زنان رسما و قانونا بعنوان انسان برابر شناخته نمی شوند و هیچکدام از قوانین از آنان دفاع نمی کنند و آپارتاید و قوانین ضد زن حاکمیت دارد، ابعاد این خشونتها چقدر سرسام آور است.

خوشبختانه سالها مبارزه و تلاش انسانهای زیادی باعث شده که خشونت علیه زنان و مشخصا خشونتهای خانوادگی تبدیل شود به موضوعات اجتماعی و مورد بحث و بررسی عمومی قرار گیرد. برسمیت شناخته شدن یک روز بعنوان روز بین المللی علیه خشونت بر زنان هم یکی از این دستاوردهاست. روز 25 نوامبرابتدا در سال 1981 توسط یکی از تجمعات فمینیستها در بوگوتو پایتخت کلمبیا بعنوان روز جهانی علیه خشونت علیه زنان پیشنهاد شد و مدتها فقط در آمریکای لاتین و چند کشور دیگر برسمیت شناخته می شد. اما به مرور و بخاطر فشارها و مبارزات زنان و مردان برابری طلب  سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل و عفو بین الملل و دیگر سازمانهای حقوق بشر هم ناچار شدند این روز را برسمیت شناخته و اقداماتی برعلیه خشونت بر زنان را در دستور کار خود قرار دهند. در اکتبر 1999 سازمان ملل با تصویب یک قطعنامه بر علیه خشونت بر زنان روز 25 نوامبر را رسما روز پایان دادن به خشونت علیه زنان اعلام کرد. بعد از آن هر سال به مناسبت این روز سازمانها و نهادهای دولتی و غیر دولتی مانند سازمان ملل و امنستی سعی می کنند برنامه هائی در روشنگری علیه خشونت بر زنان داشته باشند. معمولا کنفرانسها و سمینارهائی در نقاط مختلف دنیا می گیرند و گزارشات مفصلی از آمارهای وحشتناک خشونت بر علیه زنان منتشر می کنند و گاها قطعنامه ای مبنی بر پایان دادن به خشونت علیه زنان تصویب می کنند.

همه اینها البته خوب است اما در مقابل کارهائی که باید برای ریشه کن کردن خشونت بر علیه نیمی از جامعه انجام شود، چیزی نیست. خشونت برعلیه زنان ریشه در جامعه سرمایه داری ، فقر، سنتها و اخلاقیات مدهبی و ارتجاعی و فرهنگ مردسالار دارد. تا زمانی که این جامعه   نابرابری انسانها بنا شده است، تا زمانی که فرودستی بخشی از جامعه روزانه و هر ساعت از تمام رسانه ها و ابزارهای تبلیغاتی بازتولید می شود تا وقتی که خشونت دولتی و آپارتاید جنسی در بعضی از کشورهای دنیا مانند ایران رسما و قانونا مشروعیت پیدا می کند و از طرف دولتهای دیگر دنیا با اغماض و حتی تائید روبرو می شود، نمی توان انتظار داشت که آمار خشونت برعلیه زنان کاهش پیدا کند.

از طرف دیگر به راست چرخیدن سیاست در دنیا طی سالهای اخیر، حمله به سطح معیشت مردم و مخصوصا زنان، تحریم های اقتصادی، جنگ و نابسامانی باعث شده خشونت بر علیه زنان ابعاد وحشتناک تری بخود بگیرد. در جائی مانند عراق جامعه چنان به قهقرا برگشته است که دیگر هیچ زنی نمی تواند بدون ترس از ربوده شدن و تجاوز و خشونت از خانه اش خارج شود.

از روز جهانی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان باید بعنوان یک فرصت و امکانی استفاده کنیم تا بار دیگر صدای اعتراضمان را به خشونت فزاینده ای که زندگی زنان و دختران بسیاری را تباه می کند  (طبق آمار از هر سه زن یکی  در زندگی اش به نوعی خشونت را تجربه می کند) اعتراض کنیم. خشونت برعلیه زنان حتی در کمترین سطح آن نباید تحمل شود. مخصوصا در ایران که خشونت دولتی علیه زنان رسمیت و مشروعیت دارد، مبارزه برعلیه خشونت بر زنان بیشتر معنا پیدا می کند و یکی از اولویتهای در دستور همه ما فعالین آزادی زن است.  بخاطر همه دختران جوانی که در خطر هستند، بخاطر آینده دخترانمان باید جلوی خشونت بر علیه زنان را برای همیشه ریشه کن کرد.